پست شماره: 36
عشق را باور كنيم
كدامين قلم مظلوم ترين چهره تاريخ را معرفي مي كند و بلكه مظلوميت تمام بشريت را، كيست كه بتوانند بيش از هزار سال غيبت عشق و محبت و اضطرار را بيان كند، كيست كه مضطر اولاد آدم را بشناسد، همان كه بار عظيم غم هزاران سال كجروي بشريت را به دل دارد، همان كه از اول شاهد بر مظلوميت مظلومان عالم بوده، او بار سنگين خانه نشيني پدر و مصيبت شهادت مادر را در دل دارد همان غم بسيار عظيمي كه روزگار بشريت را تيره و تار كرد او كربلا و كربلاها راديده و بيش از تمام غم هاي تاريخ، غم فراموشي و تنهايي و اضطرار خود را بر دل دارد، اوست مضطر واقعي.

مولاي من! تو بايد بيايي و بگويي انتظار يعني چه؟ تو بايد بگويي اضطرار چيست كه خود بيش از هزار سال قرين آن بوده اي.؟! اي عزيز! بي تو اين همه محنت را با كه تقسيم كنيم؟! جز اندكي، عشق به تو را باور ندارند، اي مهربان! سخت ترين غربت ها از آن توست، تو كه در بين مايي و ما دور از تو، تو نزديك ترين و مهربان ترين به مايي و مابي احساس به اين همه عشق تو؛ پس بايد گريه كنندگان گريه و فغان سر بدهند، همچون صادق آل محمد باشند و دوري تو را بر نتابند كه در فراقت مي فرمود: سيد و آقاي من! غيبت و فراقت تاب و تحمل از من ربوده است؛
مولاي من! تاريخ به ياد دارد خطبه غدير را كه رسول خدا فرمود: مهدي من وارث علوم تمام انبياست. اگر چه شيطان سيرتان مي خواهند خاموشت كنند، اما تويي آن نور خدا كه وعده گسترش جهاني اش را به همه انسانها داده است، هرچند كافران نخواهند.
اي مهربان! خود شاهد غربتت بوده ام؛ مظلوميتت را حس كرده ام؛ ديده ام دلهاي سردي را كه حتي به اندازه جرعه اي آب، تشنه تو نيستند!!! بي تعهدي هاي زمان علي را حس كرده ام؛ همان ها كه با سكوت خود علي را تنها گذاشته و روزهاي روشن زندگي بشر را به شبهاي تار مبدل كردند،...
و تو اي مسلمان كجاست آن امانتت؟ همان تعهدي كه كوهها و زمين و آسمان تحمل برداشتن آن را نداشت و تو بلي گفتي در حالي كه حامل بودي، او كجاست؟! او را بخوان و از خدا بخواه! او اكنون منتظر بيداري من و شماست، سالهاي سال است كه منتظر بيداري ماست! به خود بياييم، غفلت كافي است! آيا از خود پرسيده ايم كه او اين سالها چرا منتظر است و ما اكنون اجر رسالت را چگونه داده ايم؟! با گناه، با غفلت يا با بي تفاوتي؟!

كربلاي ما اينجاست! عاشورا اكنون است! حسين ما مهدي فاطمه است. ما كه دم از عشق حسين مي زنيم با مهدي اش چه كرده ايم.؟ ما كه بر بي تعهدي ديگران خرده مي گيريم به تعهد خود چگونه عمل كرده ايم؟! پرده هاي ضخيم گناه را از مقابل دريچه قلبمان كنار بزنيم تا در برابر تابش اين خورشيد عالم تاب، يخ جهل و غفلت وجودمان آب شود و در برابر پرتوهاي نوراني اش كلبه دلمان نور بگيرد، تا اهل صفا و پاكي شويم! به استقبال نور برويم و از سبوي عشقش جرعه اي شراب حكمت بنوشيم تا مزرعه تفتيده دلمان سرسبز و خرم به صفات حميده بارور شود، بياييم عشق را باور كنيم و سر در مقدمش بگذاريم.
+
| نوشته شده در: سه شنبه دهم دی 1387 توسط: الکوثر
|
|